www.ashegibiya2.blogfa.com
 

اين قلب های نابينا از چه دم ميزنند؟

اين مغز های ناشنوا چه ميدانند؟

اين دلهای صخره ای چرا صدای خاموش عشق را نمی شنوند؟

نميدانم از کدامشان شکوه کنم .

از کوهی که در قلبش نوری ساختگی است

يا از قلبی که ادعايش عاشقی است

يا از مغزی که فکر ميکند می فهمد عشق چيست

يا از دلی که به خواسته ی خودش عاشق نيست

اين آوای پرپر شدن را هيچکس نمی شنود

يا اينکه قلبم از ته دل فرياد ميزند

اما دريغ از فکری کوتاه درباره ی عشق سوزانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 2:54 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشم ميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز.ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون عشق نمياد  ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی. ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق میفته  بهش ميگه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس ...


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 8:40 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 

هنگامی که خورشید آهنگ غروب می زند و غوغای شور انگیز زمین جای خود را

به آرامش و سکوتی ژرف می سپارد و تیرگی شب بر آسمان حکم فرماست .

وقتی که نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن خود داستان هایی از گذشته می سراید

من منتظر تو هستم..........

از روزی که تو را دیدم ودرچشمان روشنت نگریستم تورا سزاوار محبت وعشق خود

یافتم .

نگاه تو بود که به من تلقین عشق کرد .

نگاه تو بود که به من امر کرد که تو را

دوست بدارم.

دوستت دارم .................

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 4:23 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

پروردگارا از عشق امروزمان   ،

چيزي براي فردايمان باقي بگذار...

 به اندازه يك نگاه...

به اندازه يك لبخند...

تا به ياد داشته باشيم كه روزي عاشق هم بوديم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 4:20 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

سکوتم را ببین باران...

می بینی سکوتم را ؟

می بینی درماندگی ام را ؟

می بینی نداشتنت چه بر سر فریاد خاموشم آورده است ؟

می بینی دیگر رویایی داشتنت هم نمی تواند تن لرزه های شبانه ام را آرام کند

می بینی هق هق نگاهم چه سرد بر دیواره ی همیشه جاودانه ی نبودنت مشت 

می زند ؟

می بینی ؟

دیگر شانه هایم تاب تحمل خستگی هایم را ندارد

دیگر حتی حسرت باران هم نمی تواند حسرت نداشتن تو را کم کند

دیگر انقدر بغضم سنگین شده است که توان گریستن نیست

نمی بخشمت باران............

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 4:18 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 آدمها با ترجیح هاشون زندگی می کنن و مسنول زندگی خودشان هستند.
و من ترجیح دادم با خاطره کسی زندگی کنم که منو برای زندگی ترجیح نداد.
من مسنول زندگی خودمم و به کسی این اجازه رو نمیدم که تو زندگیم دخالت کنه.
تو هم اگه دوست داری میتونی بگی من احمق یا دیونه هستم.اصلا برام مهم نیست!!!
ترجیح من برای زندگی تویی.چه باشی چه نباشی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 4:14 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... ! اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست...


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 4:13 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 6:46 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 6:46 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 2:18 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود

برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:25 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:23 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

التماس به خدا جرأت است . اگر برآورده شود ، رحمت است ، اگر برآورده نشود ، حکمت است .

 التماس به انسان خفت است . اگر برآورده شود ، منت است ، اگر برآورده نشود ، ذلت است .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:22 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

آدما بزرگ می شن و بچگی هاشون یادشون می ره یا شایدم خودشون می خوان که یادشون بره.

آدما قوی می شن .مغرور می شن.مهربون می شن.شاد می شن.آدما دوست دارن که عوض بشن..............

آدما یه وقتایی یه قول هایی میدن که بعدا می زنن زیرش.شاید حتی یادشون هم نیاد. ولی وقتی دارن قول میدن می گن:

تا همیشه ....آدما پیچیده نیستن.همه عین همن.عین عین هم.همه بلدن خوب نقش بازی کنن و خیلی زود خودشونو لو

می دن ....آدما میان. آدما میرن. بعضی ها رو خودمون راهی می کنیم. بعضی ها هم چشم های اشکی مونو نمی بینن که

می گیم:بمون

آدما بزرگ می شن.اونقدر بزرگ که به بچه بازیاشون

می خندن............

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:20 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
افسوس...

 

 آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي مي کنيم

 

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازي مي کنيم و بعد...

 

 براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم.................

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 3:15 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را بر ریشه ی آرزوهات حس می کنی بخاطر بیاور زیبایی های شهاب ها از شکستن دل ستارگان است.       
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:7 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 8:5 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 6:26 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 6:26 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
اگه يکي رو ديدي، وقتي داري مي‌خندي برمي‌گرده نگات مي‌کنه، بدون واسش قشنگي.

 

اگه يکي رو ديدي، وقتي داري ميفتي زمين، برمي‌گرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي.

 

اگه يکي رو ديدي، وقتي داري رد ميشي برمي‌گرده و نگات مي‌کنه، بدون براش مهمي.

 

بدان که اگر کسی را براي يک‌بار، يک‌روز، دوست دارم، تو را براي هميشه دوست دارم. من عشق را در تو، تو را در دل دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 2:23 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
به کعبه گفتم: تو از خاکي، منم خاکم! چرا بايد به دور تو بگردم؟ ندا آمد: تو با پا آمدي، بايد بگردي، برو با دل بيا، تا من بگردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 6:10 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
وقتي عشق را تقسيم مي كردند من مشغول كمك به پيرزني بودم كه مي خواست بارش را به منزل برساند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 5:27 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 عشق تو تو قلب من مثل افغانيه كه از ايران بيرون نمي ره
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 4:41 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
به فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:40 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

حضرت عیسی( ع) در بیابانی ناچارا به لانه شغالی پناه آورد تا ساعتی بیاساید ... به او وحی شد ای عیسی! از لانه شغال به در آی که توله های شغال با بودن تو نمی آسایند ... حضرت عیسی (ع) رو به آسمان گفت : این چه حکایت است که توله های این شغال لانه ای از بهر آساییدن توانند داشت و من ، فرزند مریم نه ... بدو وحی شد : ای عیسی! این شغال از بهر آسایش لانه ای دارد اما تو نداری... ولیکن تو معشوقی داری که او ندارد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:36 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
عمر آدمی لحظه ای بیش نیست ، وجودش جریانی گذرا ، احساساتش مبهم ، جسمش طعمه کرمها ، نفسش گرد بادی نا آرام ، سر نوشتش نا معلوم  و شهرتش نا پایدار
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 10:33 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
آدما مثل کتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو فهميد ... ولي بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 4:35 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:1 PM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 

شکست عهد من و گفت:

 

 

هرچه بود گذشت...؟!

 

به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

 

بهار بود وتوبودی و عشق بود و امید

 

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:14 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
شبها را بی هیچ بهانه ای می سپاریم به روزهائی که شاید در دل می شماریم و مدام این دلیجان می رود و سفر پشت سفر .....چشمهامان را ببیندیم و به چیزی بیاندیشیم که مال ما نیست و نه برای ما ...هیچ وقت نگفته ایم که خود را نذر کدام مسئله کرده ایم ..
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:6 AM  توسط داداشی ها(میلاد و میثم) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
جدید ترین و به روز ترینsms & pm
جدیدترین پی ام ها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم اسفند 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
پیوندها
جدیدترین sam & pm
من که عاشق نیستم (مهسا خانم)
به نام مکانیک قلب های تصادفی
عاشق بی دل
تنهایی مرام عشقه...
حریر نگاه(سارا خانم)
اینجا کجاست(وبلاگی برای همه)
پریسا21
پسرک خسته
عشق
2ختران شرقی
اولین معشوق من
سلطان جاده ها2
نسیم عشقت تا خواب ناز به دنبال من است
ادبی
حرف(منم میشم مثل همه)
shy girl
عشق و عاشقی
گل يخ
جديدترين پي ام ها
در پی حقیقت
انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM